انجمن مترجمی زبان انگلیسی
آهسته بیا,چیزی نگو,نظرهم نگذارهمان که بخوانی بس است,من به بی محلی آدم ها عادت دارم.

 
تاريخ : پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393

مینویسم باران...

دیگر پروانه و باد خود میدانند...

پاییز است یا بهار...

 
Being or feeling alone is one of the saddest places to be. You can have all the money in the world but if
you don't have anyone to share it with, you have nothing. The need for human companionship is universal. In ancient times, people stuck together because they literally needed each other to survive. In today's world, we tend to spread out and live more isolated lifestyles. In some ways this is a luxury. In other ways we had it better when we lived in close proximity. Humans are creatures of community and need each other for companionship.
 

 

I’m the girl, who hides behind a smile everyday.
I’m the girl, who has a tough exterior.
But that’s not who I really am.
I’m the girl, who has a lot of problems,
But doesn’t share one

By Jillian Baker

 
 
I was once sad and lonely,
Having nobody to comfort me,
So I wore a mask that always smiled;
To hide my feelings behind a lie.

Before long, I had many friends;
With my mask, I was
 

 

 


 

 



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392

 

 جبرانی کلاسهای "نمونه های نثر ساده" و "نامه نگاری" ( مربوط به مورخه ۹۲/۱۲/۲۲ ) در روز سه شنبه ۹۳/۲/۲ و به ترتیب در ساعتهای  ۱۳ - ۱۴/۳۰ ( نمونه های نثر ساده ) و ۱۵ - ۱۶/۳۰ ( نامه نگاری) برگزار میشود

 

توجه

امتحان میان ترم کلیات۱ در تاریخ۲۸/۲ ساعت ۹ صبح برگزار میشود.(۶ درس اول)

 کلیه امتحانات روز ۲۳/۲ به روز ۳۰/۲ موکول گردیده است.



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392
حرف دل۵

از چی بگم؟؟؟   Avazak.ir42 شکلک های یاهو (1)

هدف اصلی این وبلاگ چیز دیگریست اما چه باید کرد..خودتون بگید از چی بگم؟؟؟

 در این پست میپردازم به پدیده ای جالب و بی نظیر در دانشگاه پیام نور اسلام آباد غرب

خب این ترم ما دو واحد عملی ترجمه نوار وفیلم داریم که نیاز به لابراتوار زبان(البته با تجهیزات کامل) یا حداقل یک سیستم مجهز به اسپیکر یا یه لپ تاپ یا هر وسیله ای که بشه باهاش فیلم رو به خوبی دید وشنید احتیاج داریم( نه یه کامپیوترکه معلوم نیست مال زمان فتحعلی شاه قاجاره  و مانیتورش زیر میزه و موس و بقیه اجزاش خدا میدونه کجاست.. یا نه یه تلویزیون و دستگاه DVD که  درایوش باز نمیشه و اونم آخر سر یکی از مسئولین (ا.م) منتش رو سربنده گذاشتن انگار فقط من قراره استفاده کنم )

 ماجرا از اینجا شروع میشه:

از آنجایی که من ایمان شدیدی به آینده نگری وبرنامه ریزی در دانشگاهمون دارم بر این شدم که اول کاری (منظور یک ترم قبله) برم و یادآوری کرده باشم

 رفتم خدمت آقای (ا.م)عرض کردم خدمتشون که ما برای ترم بعد به یه سیستم احتیاج داریم برای دیدن فیلم.. ایشون هم با رویی باز وگشاده ولبخندی زیبا فرمودند بله حتما آماده میشه..

آقا روز کلاس ترجمه نوار و فیلم رسید(جلسه اولش که استاد دو تا کتاب به همراه نوار معرفی کرد.فقط) جلسه دوم رسید ما هم سر خوش سرخوش رفتیم لابراتوار     Avazak.ir41 شکلک های یاهو (1)Avazak.ir138 شکلک های یاهو (4)

با هزار زحمت تلویزیون و DVD رو که فرموده بودند آماده میشه روشن کردیم( زحمتش بخاطر وصل کردن فیش های دستگاه بود که راه نداشت و با کلی مکافات بنده به کمک یکی از دوستان وصل کردیم وبماند که سه راهی هم نداشتیم و... ) خلاصه با کلی دردسر هر طور که بود دستگاه DVD رو روشن کردیم  که دیدیم ای دل غافل درایوش باز نمیشه و ماهم که تو ذوقی خورده بودیم  وسایلمون رو جمع کردیم راهی شدیم سمت سایت کامپیوتر..

( منه گردن شکسته از اونجایی که یه رگ پیله تو گردنم دارم از قبل احتمال میدادم با چنین مشکلی مواجه شیم به همین خاطر به همکاری یکی از اساتید هماهنگ کردیم که اگه لابراتوار راه نیفتاد حداقل کارگاه کامپیوتر رو در اختیارمون بذارن).. خلاصه ما که از لابراتوار نا امید شدیم  شادان وخندان با اعتماد به نفسی موشکی رهسپار سایت کامپیوتر شدیم 

Avazak.ir138 شکلک های یاهو (4)

  و در نهایت متوجه شدیم هیچکدوم از سیستم های اونجا اسپیکر ندارن..

استاد هم بطور کلی اعصابش خورد شده بود.. بچه ها هم کلافه شده بودن..

 بعد از مدتی پیاده روی(توی سالن) که حالا چیکار کنیم رفتیم توی یکی دیگه از کلاسا کتابامون رو در آوردیم و مجبور شدیم خیلی شیک خودمون از روی Text آخر کتاب بخونیم (بیشتر به کلاس  Readingشبیه بود تا ترجمه نوار و فیلم...اصلا این کجا و آن کجا)

 

مسئولین توجه داشته باشید که دانشجویان مترجمی زبان دانشگاه پیام نور اسلام آباد غرب در حالی دارند درس ترجمه نوار و فیلم رو پاس میکنند که هنوز با گذشت دو جلسه هیچ فیلمی ندیدن و هیچ نواری گوش ندادن..

وخودمونم کلا موندیم  چطور دو واحد ترجمه نوار و فیلم رو پاس کنیم در صورتی که هیچ نواری نشنیدیم و فیلمی ندیدیم و مطمئنا با این اوضاع نخواهیم دید...

چه کسی پاسخگوست؟؟؟

مترجمی منتظر پاسخ مسئولین دانشگاه برای این فاجعه های بی صدا وخاموش هست و مصرانه پیگیری خواهد کرد.. هدف مترجمی از باز کردن این مسئله با این لحن که حرف دل همه دانشجویان زبان است فقط روشن شدن مسائل هست نه توهین به شخص یا اشخاصی خاص..

دانشگاه ما، پیام نوراسلام آباد غرب است، نه چیزی کمتر نه چیزی بیشتر..تنها یک دانشگاه است و کمترین امکانات یک دانشگاه میتواند یک لابراتوار و یک سایت با کلیه تجهیزات و قابل استفاده برای کلیه رشته ها جهت تحقیق و پژوهش و یک کتابخانه فعال(نه صرفا مکانی جهت برگزاری آزمون)،یک سالن آمفی تئاتر و سلف غذاخوری و... باشد(که زین پس یک به یک توسط دانشجویان پیگیری خواهند شد).

مسئولیت کلیه عواقب  کمبود امکانات وپایین آمدن سطح علمی دانشگاه با چه کسی است؟؟؟ و باز هم چه کسی پاسخگوست؟

 و در آخر

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ 

 

 


پی نوشت۱:آخ اینقدر وقت تو دانشگاه ما مهمه وکلا احترام خاصی برای زمان قائل هستیم و هستند که نگو...60 کیلومتر راه رو بکوب برو دانشگاه آخرش که چی..دست از پا درازتر برمیگردیم خونه و در جواب خانواده هامون که میپرسن کلاس چطور بود مجبوریم آهی از درون بکشیم و بگیم عالییییییییییییی بود

پی نوشت۲: اصلا شعاردانشگاه ما اینه :چیزیه که زیاده وقته و از نظر من اتلاف وقت اونم تو دانشگاه فاجعه و مصیبته که اثرات مخربش رو بعدها وقتی سطح علمی دانشجوهامون از اینی که هست پایین تر اومد متوجه میشیم..درست زمانی که کار از کار گذشته

 

 



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392

قابل توجه دانشجویانی که این ترم واحد

" ترجمه ی نوار و فیلم "

رو اخذ کردن

دکتر قیصری دو کتاب زیر رو معرفی کردن

 

Cambridge vocabulary for IELTS

(برای جلسه بعد سه درس مطالعه شود)

 


IELTS Practic Tests

(برای جلسه بعد درس اول مطاله شود)

 



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392

 

I Love Winter and Snow But, I dont Know She Loves this or not

 

Me and Winter Never Understand her



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن 1392
 

 

 

Happy Valentine's Day 

 

In 3rd century A.D(which coincides with sassanid Dynasty in Iran) there was a ruler in greek by the name of " Claudius 2nd" who believed that single soldiers were capable and stronger than married ones

So he prevented young men from getting married and considered it illegal in order to increase the number of his soldiers."Valentinious (Valentine)" who found this rule so cruel,paying no attention to that,made young men and girls get married in secret.When Cladius found out,he senteced Valentine to death.While in prison.he fell in love with the jailers daughter and sent the first "Valentines gift" to her and signed it with "your Valentine"

 

But there are only a few know that in ancient Iran(20 century B.C) there was a day called "The day of love" .It is interesting to know that in the new Persian calendar, this day is on Bahman 29th,which is only 4 days after European Valentine. This day is "Sepandarmazgan".

 

 

قرن سوم میلادی(که مصادف با سلسله ی ساسانیان در ایران بود)کلادیوس دوم حاکم یونان بود و معتقد بود که سربازان مجرد لایق تر و قوی تر از سربازان متاهل هستند.

بنابراین او مانع ازدواج مردان جوان شد و به منظور افزایش تعداد سربازانش ازدواج را غیر قانونی در نظر گرفت."والنتیوس" که این قانون را خیلی ظالمانه دانست بدون توجه به ان سبب شد دختران و پسران جوان مخفیانه ازدواج کنند.هنگامی که کلادیوس این موضوع را فهمید "ولنتین"را به مرگ محکوم کرد.هنگامی که او در زندان بود عاشق دختر زندانبان شد و اولین هدیه ی ولنتاین را با امضا "ولنتین تو" برای دختر فرستاد.

 اما عده ی کمی وجود دارند که می دانند در ایران باستان (قرن بیست قبل از مسیح) روزی به نام "روز عشق" وجود داشت.جالب است بدانیم که در تقویم ایران این روز بیست ونهم بهمن است که تنها چهار روز پس از ولنتاین اروپایی است و این روز سپندارمذگان است.

 
 


ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392


Hi, Please read it, Hope u all like this



A story is told about a soldier who was finally coming home after having fought in Vietnam. He called his parents from San Francisco

"Mom and Dad, I'm coming home, but I've a favor to ask. I have a friend I'd like to bring home with me."

"Sure," they replied, "we'd love to meet him."

"There's something you should know the son continued, "he was hurt pretty badly in the fighting. He stepped on a land mind and lost an arm and a leg.
He has nowhere else to go, and I want him to come live with us."

"I'm sorry to hear that, son. Maybe we can help him find somewhere to live."

"No, Mom and Dad, I want him to live with us."

"Son," said the father, "you don't know what you're asking. Someone with such a handicap would be a terrible burden on us. We have our own lives to live, and we can't let something like this interfere with our lives.
I think you should just come home and forget about this guy. He'll find a way to live on his own."

At that point, the son hung up the phone. The parents heard nothing more from him. A few days later, however, they received a call from the San Francisco police.

Their son had died after falling from a building, they were told. The police believed it was suicide.
The grief-stricken parents flew to San Francisco and were taken to the city morgue to identify the body of their son.
They recognized him, but to their horror they also discovered something they didn't know, their son had only one arm and one leg.

The parents in this story are like many of us. We find it easy to love those who are good-looking or fun to have around, but we don't like people who inconvenience us or make us feel uncomfortable. We would rather stay away from people who aren't as healthy, beautiful, or smart as we are.

Thankfully, there's someone who won't treat us that way. Someone who loves us with an unconditional love that welcomes us into the forever family, regardless of how messed up we are.

Regards

ارسالی از آقای شاهین

ترجمه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392

Dreams

Hold fast to dreams

For if dreams die

Life is a broken winged bird

That can not fly

Hold fast to dreams

For when dreams go

Life is a broken field

Frozen with snow

 

 

Biography of L.Hughes

 

به رویاها اعتقاد داشته باشید

زیرا اگر رویاها از بین بروند

زندگی پرنده ی بال شکسته ایی است

که نمی تواند پرواز کند.

به رویاها اعتقاد داشته باشید

زیرا وقتی رویاها از بین بروند

زندگی مزرع بایری است که به خاطر برف یخ زده است

 

 



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن 1392

 

Woman has Man in it

 


Mrs. Has Mr. In it

 


Female has Male in it

 

she has He in it

 


Madam has Adam in it

 


Okay, Okay, it all makes sense now

 

I never looked at it this way before

 

Ever notice how all of women's problems start with
MEN

 



MENtal illness



MENstrual cramps

 

MENtal breakdown

 

MENopause

 

GUYnecologist

 

AND

 

When we have REAL trouble, it's a.. HISterectomy

 


Send this to all the women you know to brighten their day

 

Send this to all the men just to annoy them



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392

 

Do u want to return to ur childhood??? if u come back to those times, will u make the same decisions??? Do u miss those times???

 I do not know why I decided to write about childhood, maybe It is a sign of becoming an adult. Because adults always try to remember those times and regret for the purity and uniqueness of it. Time passes very fast. Why ,when we grow up, we try to hide our real personality??? Even every adult can be homesick for some games like Hide and seek, home game. It is very interesting that most of girls like to have the role of mother in this game in their childhood, Because it makes them to feel that they are grown up. Boys want to accept the role of father. But when they become motehr and father in the real world, they will be sick of these real roles . Watching the cartoons and imagine about the characters of that cartoons for a long time is one of the most notable points of childhood . The best advantage of being a child, is that, we can not understand some bad habits and behaviours that exist around us. Of course, we understand, n but u are so pure that  we are pure that we can not think bad about every thing. I really miss those times nowadays. The world of adultness is full of limitations . Under the masks of evry stuffed shirt and superb adult, is  a naughty and stubborn child. The child who insistingly wants to stay in his/her childhood ...... Those days are gone!!!!!!

+have a nice time



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392

 

 

حتما بخوانید و جان عزیزان خود را نجات دهید ...



ادامه مطلب...
ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : شنبه دوازدهم بهمن 1392

 

 

 

Did u ever think about innocent children in this big world??

 

At first, I should confess that I am crazy about children. I really feel sympathy for those parents who mistreat with their children. I know that, Nowadays, Most of parents have multiple jobs and Most of the times, They are tired. But, when a couple want to give birth to a baby, They should think about Everything. It is not a trivial issue. Even, they should cunsult with a psychologist. They want to bring a human to this world that needs Everything Even More than an adult. In our country, When a couple have a problem, some of their relatives or parents suggest them to give birth to a baby. After sometimes, they may get divorce and Who cares about that child destiny in a single parent family??

Another problem is That, There are still some men who think that having a son is very very vital. They think , their sons will continue their generation. .It is the reason of some divorces in our country. Even, some men confer to hospitals for aborting their baby, after finding out that the baby is girl. I sometimes really cry for those babies. In protectories, There are so many girls that Their biggest sin was that, They were girl. 



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن 1392

در زبان انگلیسی واژه های

 


Friend
 


GirlFriend
 


BoyFriend

 

 

Best Friend

 

 

همه به کلمه END ختم میشوند

 


اما کلمه Family( خانواده) به ILY ختم میشود که مخفف کلمه

 

  I LOVE YOU

 

مبیاشد 


FAMILY     = FATHER +  MOTHER =   I LOVE YOU



ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : شنبه پنجم بهمن 1392
When the egg breaks by an external power, a life ends
 

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می­شکند، یک زندگی به پایان می­رسد.
 

When the egg breaks by an internal power, a life begins
 

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل می­شکند، یک زندگی آغاز می­شود.
 
 
Great changes always begin with that internal power
 

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود .

 


ارسال توسط یگانه
 
تاريخ : جمعه چهارم بهمن 1392

حرف دل۴

سکوت کرده

 و برای تجربه های زندگیم میجنگم، میجنگم تا هیچوقت فراموششان نکنم

تا از خومحوری و خوخواهی که محور اصلی اضطراب های ماست جدا شوم

سکوت را شکسته و دیرزمانیست که زمزمه میکنم

اما همه از پشت برق چشمانم غرور را میبینند

نمیدانند این برق اشک از چیست

نمیدانند که از غرور نیست

زمزمه میکنم اما هیچکس نمیشنود

گام های ثانیه شمار و کلاس و امتحان نگذاشت این گلایه بازگو شود(گرچه علاقه ای به گله کردن ندارم)

تنها یک چیز برایم جالب بود آن هم اینکه هیچکس منتظر اطلاعیه بعدی مترجمی نشد

شاید "گروه مترجمی" بداند چه میگویم

چندی پیش( اوایل ترم.۲۳مهر ماه)پستی با عنوان اطلاعیه گذاشتم

(آن هم با هزار ذوق و شوق که قرار است حرکتی نو در فضای دانشگاهمان بطور رسمی و زیر نظرمسئولین آغاز شود)

قبل ازآن نامه ای جهت معرفی انجمن و برنامه های پیشنهادی برای پیگیری و تصویب ارسال شد اما تقریبا میشود گفت بدون پاسخ ماند(کم لطفی آقایان مسئول دور از انتظار نبود).

از مسئولین گله ندارم..از تنهایی مترجمی گله مندم از اینکه فقط من بودم و دکتر مرادی وگروه مترجمی(که البته دو نفرند و براین باورم که به زحمات این عزیزان هم کم لطفی شده)

کسی همراه نشد،کسی منتظر نماند؛حتی کسی نپرسید اطلاعیه بعدی چه شد.


 صداقت که به جایی کوچ نکرده، هنوز هم همین جاست

ورودی 90هستیم(خودم رو میگم)،ترم 5 را هم گذراندیم،

 90 رسید به 92

92 هم دارد به سرعت میگذرد

اما چند نفرمان سخنور شدیم(به خودم میگم)

چند نفرمان توانستیم نیم ساعت بدون مطالعه قبلی،بدون حفظ کردن؛ در مورد موضوعی(نه حتی تخصصی)سلیس صحبت کنیم..بدون مِن مِن کردن و اشتباهات گرامی و تلفظ(خودم رو میگم)

دانشجو کم کاری خودش را گردن استاد و ناکافی بودن ساعات درسی می اندازد و بدنبال سریع ترین روش برای یادگیریست..نه. اینجوری نمیشود.صادق که باشیم متوجه میشویم مقصر خودمانیم(بازم میگم منظور خودمم)

هدف انجمن ترغیب دانشجویان برای حضور پر رنگ در فعالیت های جانبی بود اما وقتی دانشجو رغبتی ندارد نمیشود کاری کرد.(برخی حتی سر کلاس های اصلی حاضر نمیشوند چه برسد به انجام فعالیت های جانبی و حضور در انجمن ها! اصلا مارو چه به این کارا! )

و ما هم بر خلاف میل قلبی بسنده کردیم به همین صفحه مجازی.


با کسی تعارف ندارم

قصد توهین و بی ادبی ندارم

علاقه ای به گله کردن هم ندارم

اما تا همیشه که نمیتوان خاموش ماند و پاسخ نداد و افکار و حرف های خود را در خود نگه داشت.

هیچ دلم نمیخواهد وارد مسائل حاشیه ای شوم و حرفهایی را باور کنم که قلبم را به درد می آورند و دلم را آزرده خاطر.(با پوزش فراوان مجبور به بازگو کردن برخی مسائل هستم).

قسم به خدا که این انجمن(منظور وبلاگ میباشد) جز بار علمی هیچ منفعتی برای شخص بنده نداشته.(تازه نمره های میانترم من از بقیه دوستام کمتر شده).

 به قول "هدایت" اینها را گفتم فقط برای معرفی کردن خودم به سایه خودم..فقط .

باورش و قضاوتش پای باور شما


پی نوشت 1: قابل توجه آن دسته از عزیزانی که لطف داشتند وگفته بودند مطالب وبلاگ هیچ تناسبی با عنوان وبلاگ نداره باید بگم که نویسنده علاوه برمطالب تخصصی بنا بر نوشتن حرف های دل خود را هم دارد.

 

پی نوشت2:دکتر مرادی این جمله رو سر یکی از کلاسا گفت و توخاطرم موندگار شد(اکثرجمله هاش در حین سادگی واسه من یکی حالت تلنگر دارن).جمله اینه:هر چیزی به همان اندازه که دافعه دارد جاذبه هم دارد...و مترجمی باز هم بیش از پیش مُصِر تراز قبل به جلو حرکت خواهد کرد؛حتی اگر جاذبه نداشته باشد.

 



ارسال توسط یگانه

اسلایدر